محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

34

خلد برين ( فارسى )

گستردن خوان انعام و احسان و ميزبانى فقرا و محتاجان وصيت فرمود و سيد جمال الدين اصفهانى را متكفل امور غسل و مراعى آداب و سنن آن گردانيده پس از آن به تلاوت كلام ملك علام مشغول گرديد و بعد از دو روز كه به شهد شكر اين موهبت ، شيرين كام بود كلامش به كريمهء صلوا عليه و سلموا تسليما ختم شد و قريب به نصف النهار روز دوشنبه دوازدهم شهر محرم سنهء خمس و ثلاثين و سبع مائه در عهد سلطنت سلطان ابو سعيد خان ، گرامى خلف پادشاه سعيد سلطان محمد خدابنده اولجايتو سلطان طاير روح مقدسش از دار الارشاد روى به حظاير انس نهاد و ابواب دخول دار السلام بر روى آرزوى دير سال گشاد . [ 8 ] از سنوح اين هايلهء جانگزا و به وقوع اين واقعهء صبر و طاقت فرسا فزع روز قيامت آشكارا گرديد و سيل سرشك پير و جوان به دامن آسمان رسيد . اولاد امجاد و اقوام و اقرباى آن جناب ، بنيان صبر و طاقت را از گريهء خونين به آب دادند و خلفا و ارباب ارادت و اصحاب ارشاد كه در آن اوان شاگرد دار الارشاد بودند در بحر اضطراب و گرداب تب و تاب افتادند . و چون دواى آن درد بىدرمان را در بيمارستان عالم امكان ناياب دانستند بعد از تقديم لوازم گريه و زارى و مراسم تعزيت و سوگوارى ، دست صبورى بر دل نهاده ابواب تجهز و تكفين بر روى نعش محفوف به مغفرتش گشادند . و سيد جمال الدين اصفهانى بر حسب وصيت آن محرم حرمسراى مغفرت سبحانى به غسل آن حضرت اقدام و به لوازم سنن و آداب آن قيام نمود و در آن حالت بر حسب ضرورت به اندك اشارتى از اين پهلو به آن پهلو مىگرديد و اگر مىخواستند كه بنشيند بىنگاهدارنده مىنشست . در آن اثنا چون زبان الهام بيانش را در دهان ، گردان ديدند گوش فرا دادند كه گوهر كلامش را گوشوار گوش جان سازند . اول بر زبان فرخنده‌اش كلمهء طيبهء « الله » گذشت و بعد از آن گفت : « هو » و در سيم بار به لفظى تكلم نمود كه مفهوم نگشت . و امثال اين قسم امور كه از خوارق عادات اصحاب كرامات است در نظر عقل